تا حالا از زندگی شیرها چیزهای زیادی شنیده ایم و مستندهای بسیاری از تلویزیون دیده ایم .در وصف ابهت این مخلوق چه داستانها و افسانه هایی که نقل نشده وخود دستمایه شعرا در تمثیل شجاعتها و دلاوریها گشته است.
به او سلطان جنگل گفته اند و حقا هم یال و کوپال جنس نر این حیوان ابهت خاصی دارد و این نکته هم قابل انکار نیست که شیر جزو بزرگترین انواع گربه سانان است. ولی بزرگترین گربه سانان و زیباترین آنان ببر است ،حال چه شده که شیر این همه در داستانهای بشر مطرح بوده ولی از ببر صرفا نامی هر از چندی به میان آمده است؟!
اگر به شیوه غریزی زندگی شیر دقت کنیم ،جواب این سوالها را در می یابیم . شیر تنها گربه سانی است که میل به زندگی به صورت کلونی و قبیله ای دارد و هر قبیله ای نیز تحت رهبری یک شیر نر اداره می شود.تمام ماده های این قبیله جزو حرمسرای شیر نر رئیس محسوب و بقیه نرها یا باید گروه را ترک کنند یا وجودی خنثی داشته باشند .این خصیصه منحصر به فرد این گربه است که او را مورد توجه شاهان قرارداده و کاتبان درباری را نیز واداشته تا عنوان با مسمای سلطان جنگل را به او اطلاق کنند !
در کلونی شیرها تمام وظایف نیز بر اساس هرم زور مداری تقسیم بندی شده است ، یعنی اینکه امرار معاش گروه بعهده زیزدستان ماده و تمام امور مربوط به ریاست بردوش پر افتخار نر رئیس سنگینی می کند! البته نباید فکر کرد که نر رئیس بیکار است نخیر او مشغول کشورگشایی از طریق اختیار زوجه و رو کم کنی نرهای دیگر به هر طریق ممکن است.هر از چند گاهی یکی از این نرها پررو شده و هماورد طلبی میکند که در طی جنگی خونین یا مغلوب گشته و فرار می کند ویا کشته می شود ؛ولی این نر پررو اگر پیروز شود کل قضیه فرق می کند ،بدین صورت که تمام افراد حرمسرا به سلطان جدید رسیده و تمام توله های تازه متولد شده که از نر قبلی می باشند بکلی و در نهایت بیرحمی معدوم می شوند (باز هم قابل توجه پادشاهان عزیز!)
کلیه وظایف شکار و تمام تعقیب و گریزهایش بعده ماده ها میباشد و شکار نگون بخت به میان گروه آورده شده وازنررئیس برای شروع ضیافت دعوت می شود.ارتزاق تمام افراد دیگر اعم از کوچک و بزرگ بعد از سیر شدن سلطان صورت می پذیرد. این قضیه نیز به نوعی دیگر الگو برداری شده ! هستند مردهایی که در میانسالی دقیقا عین شیر نر رفتار می کنند.این قبیل مردها گذشته قابل افتخاری هم ندارند و سرخوردگی از سر و رویشان می بارد .اغلب به تعدد زوجات یا کثرت اولاد مبتلا می باشند.که این اشتباهات نیز در راستای ازدیاد زیردستان جهت ارتزاق بیشتر صورت پذیرفته است.این شیر های نر یال و کوپالشان ریخته و خود عمدتا اسیر مصرف مخدرات یا الکل هستند و در گذشته خود سیر می کنند ،حال جالبی هم ندارند از آینده نیز نگو که هیچ کدام از اعمال گذشته شان بویی از دور اندیشی نمی دهد ،مگر به نفعشان .عصیان زیر دستان در کلونی اینگونه شیرهای نر بوفور بچشم می خورد که خود موجب تشکیل کلونی های مشابهی براساس تربیت گذشته میگردد.و سرنوشت محتوم شیر نر بزرگ ،مرگ در نهایت تنهایی و فراموش شدگی می باشد. این شیرهای نر حساسیتی نسبت به آینده نسل خود ندارند و گاه نسل جدید نیز فدای رفع حوائج گروه می شوند.خیلی دوست دارم در زندگی یکی از این شیرهای نر ریز شوم و مختصاتش را در قالب داستانی بیان کنم. پدری که فقط به فکر خودش است ولی ادای پدرهای غیرتی و فداکار را بازی میکند.ده دوازده بچه از دو سه زن که بیچاره ها هیچ بویی از محبت نشنیده اند ،پسرهاشان قشر خلافکار جامعه را بارور کرده و دخترهایشان اسیر مطامع دیگران و گاه نیز بر اثر ازدیاد فشار زندگی لقب فراری را به یدک می کشند که گاها نیز به علت غلیان غیرت شیر نر بزرگ یا نرهای کوچک گروه ناجوانمردانه کشته می شوند.باید یال وکوپال این شیرهای نر را از ته تراشید و قلاده بر گردنشان انداخت . شیر نر بزرگ مسبب تمام بدبختیهاست و مستحق اشد مجازات ؛ولی حیف که گردن مردانگی فراز کرده و راست راست می گردد.
برگردیم به میان شیرها .حالم از این شیر نر دوپا بهم می خورد .شیر نر چهارپا صد مرتبه شرف براو دارد.
دست طبیعت چه ظرافتها که ندارد؛درست در کنار کلونی شیرها با آن تم طراقش ،کلونی کفتارها را قرار داده که همواره موی دماغ و مزاحم آسایش و شکار آنان باشد.کلونی کفتارها بصورت زن سالار یا بهتر بگوییم مادر سالارانه اداره می شود و انتقال قدرت نیز کاملا بصورت موروثی بوده به این صورت که از مادر سالار به بزرگترین اولاد مونث وی میرسد .بیچاره شوهر مادر سالار نیز هیچگونه مزیت خاصی نداشته و اغلب از گروه طرد می شود!
کفتار با آن چهره و فیزیک نازیبایش کاملا مزاحم شیرها است . گاها شکار را مورد دستبرد قرار میدهند ویا بصورت گروهی حمله کرده و شکار را تصاحب می کنند .بسیار اتفاق افتاده که ماده شیری توسط گروه کفتارها محاصره و کشته می شود و توله شیرها توسط ایشان ربوده می شوند.
معلوم نیست که آیا بدلیل جسارتها و مزاحمتها یاکراهت این حیوان است که شیر نر رئیس علاقه خاصی به کشتن کفتار دارد. شیر نر هیچ علاقه ای به خوردن گوشت کفتار ندارد و می شود گفت که نفرت نیز دارد و صرفا منتظر فرصتی است تا کمر مادر سالار گروه را با ضربه ای بشکند که به این وسیله کل گروه کفتارها را از هم می پاشد.این ذات شیر نر است و پس از مرگ مادر سالار، کل گروه از هم می پاشد و مرگ سرنوشت محتوم اعضای گروه است. این کار شاید برای دفع مزاحمت کفتارها باشد ولی بنظرم شیر نر با این کارش می خواهد بدعتی را که در قلمروش گذارده شده را از بین ببرد و برای همیشه به حکومت نسوان در جنگل پایان دهد!
تا بوده همین بوده و این دور باطل را پایانی نیست.